محمد مفيد مستوفى بافقى

29

جامع مفيدى ( فارسى )

و بعد از چند روز آن سلالهء دودمان رسالت در حوالى آسيا طرح باغى انداخته عمارتى نيكو در ميان ساخت و ازاره از كاشى كرده به خط جلى بر آن نقش فرمود كه « شفاء القلوب لقاء المحبوب » . و باز بموضع تفت بازگشت نموده چندان توقف فرمود تا عمارت خانقاه باتمام رسيد و خادم و فراش و غيره خدمه تعيين كرده باصل شهر يزد مراجعت نموده از راه بافق متوجه كوبنان شد . چون به منزل « چاه قادر » كه ما بين يزد و بافق است رسيد كاروانى ديد كه در آنجا رحل اقامت گسترده داعيهء حركت دارند ، و جمعى از قاطعان طريق كه در كمين بودند فرصت يافته در قافله تاختند ، و تمامى تجار و غيره را دست بسته متوجه آن‌جناب شدند تا آن حضرت را نيز بقيد درآورند . حضرت [ 24 الف ] ولايت‌منقبت از روى غضب بجانب ايشان نگاه كرد ، حركت از دست و پاى دزدان بر طرف و دستهاى اهل قافله گشاده گشت . اهل قافله دزدان را بسته به خدمت آن حضرت آوردند . جناب كرامت دستگاه از روى مرحمت قاطعان طريق را نصيحت و ارشاد نموده از آن فعل قبيح توبه داد و بگشودن دستهاشان اشاره فرموده . اهل قافله بسلامت از آن منزل گذشته ، آن حضرت بقصبهء بافق تشريف فرمود و بعد از دريافت شرف زيارت حضرت امامزادهء واجب التعظيم و التكريم امامزاده عبد اللّه بر در مزار منور لحظه‌اى جلوس نمود . خدام آن آستان طبق خرما به خدمت آورده آن شجرهء بوستان سيادت پنج عدد خرما تناول كرده دانه‌ها را در دور خود بر زمين فروكرد . بقدرت كاملهء يزدانى پنج درخت خرما بطريق پنج انگشت نزديك به يكديگر سبز شده بارور گرديد . مؤلف همان رساله مرقوم ساخته كه تا زمان تأليف آن كتاب هرپنج درخت هرسال خرما مىكند ، و مسافر و مجاور به جهت شفاى امراض تناول نموده به اطراف بلاد مىبرند . و اللّه علم بحقيقة - الحال . شعر : از عمر گرامى چه تمتع بود او را * كز نخل محبت رطب عشق نخوردست